قبولی پزشکی پس از ۵ سال

قبولی پزشکی

Oداستان قبولی پزشکی بعد از ۵ سال از علی خواجونژاد
… بسم الله الرحمن الرحیم …
باسلام و عرض ادب و احترام.
دراین فرصت پیش اومده،قصد دارم از سرگذشت خودم برای شما بگم،شایدارزش این راداشته باشه تادقایقی از وقت گرانبهاء شما صرف خوندن این مطلب بسیارطولانی بشه.
من علی خواجونژاد؛ودر پنج کنکور تجربی به طور متوالی درسال های ۹۲و۹۳و۹۴و۹۵وسرانجام ۹۶شرکت کردم و به قبولی پزشکی رسیدم.
↘️↘️↘️
من وقتی مهر سال ۱۳۸۹خواستم وارد رشته تجربی بشم؛هدفم وبرای دانشگاه قبولی پزشکی انتخاب کردم.سال دوم تجربی دریک مدرسه عادی بودم؛که هیچ دانش اموزی از کلاس ما به طور کلی از کنکور اطلاعی نداشت و صرفا به قبول شدن امتحان های مدرسه فکر میکردن.سال دوم معدلم ۱۹/۳۷شدوتابستان سال ۹۰مدرسه نمونه شهرما یعنی سیرجان،ازمونی برگذارکرد تحت عنوان تکمیل ظرفیت،و من با ازمون در اون مدرسه پذیرفته شدم،سال سوم خیلی تلاش کردم اما امتحان نهایی معدل کتبی ۱۷/۳۵شد .
باشروع تابستان سال۹۱ رسماخودم را یک کنکوری به حساب اوردم و ازتیر۹۱شروع کردم برای قبولی پزشکی .دراون سال بورسیه کانون شدم وتابستان خیلی درس میخوندم اما تازه وارد جوآزمون شده بودم و تراز هایی بین ۵۳۰۰تا ۵۸۰۰اوردم.با شروع پیش دانشگاهی تلاشم دوچندان شد تا جایی که روزهای مدرسه ۷تا۸ ساعت مطالعه مفید داشتم(مدرسه ما باخونه ما در یک خیابان بودو بعد ازتعطیلی مدرسه سریع به خانه میرفتم) در دو ازمون ابان تراز های ۶۱۰۰و۶۳۰۰اوردم و این برای شخص من پیشرفت چشمگیری بود،در اذر به همین منوال ادامه داشت تااینکه در اولین ازمون دی به خاطر امتحان مدرسه غایب شدم.وازمون اخر دی ترازم به ۵۵۰۰ودرصد هایم افت داشتن.از بهمن از برنامه کانون جداشدم و ازمون شرکت نکردم با وجود اینکه بسیار میخوندم اما پیشرفتی احساس نمیکردم چون ازمونی نمیرفتم.
دفترچه برنامه ریزی من ۱۷۰۰ساعت مطالعه از مرداد۹۱تا اول اردیبهشت ۹۲ را نشان میداد.جدااز ازمون ندادن اشتباه بزرگ دیگرم این بود که در دو ماه پایانی هیچ جمع بندی نداشتم،تا جایی که تا هفته اخر مطلب جدید می خوندم؛و تنها یکی از ازمون های جامع را رفتم؛ومیگفتم باید برای مثال این رتبه مثلا ۵۰۰را بیارم،و طبق کارنامه های کنکور ۹۱ که در سایت کانون بود برفرض میگفتم چون این شخص با زیست ۷۰ درصد این رتبه رو اورده، پس منم باید بتونم این تعداد سوال رو حل کنم واین اشتباه بود؛سرجلسه کنکور ۹۲ نزدیک به ۸۰غلط !!!وارد پاسخ برگ کرده بودم؛ونزدیک به ۹۰صحیح؛که رتبه منطقه دو من ۲۰۹۹۲ و کشوری حدود ۴۵هزار شد.
با نتیجه نگرفتن این کنکور موندم برای سال بعد؛و این یک سال پشت کنکوری عرف جامعه بود و هیچ چیز عجیبی نبود.
↘️↘️↘️
دومین کنکور تجربی ؛ سال۱۳۹۳
شروع برای سال ۹۳ با اشتباه همراه بود واینکه من باتوجه به فشار جسمی وروحی که در بهار ۹۲ وارد شده بود و تجربه بد کنکور ۹۲ باید تابستان را استراحت میکردم،اما تابستان و میخوندم برای سال۹۳؛با شروع مهر از شدت خسته بودن توان درس خواندن نداشتم؛وبا شکست کنکور اون سال آن هم به اون شکل!،یک ترس از کنکور در وجودم احساس میکردم؛ازآبان کانون ثبت نام کردم زیاد درس نمیخوندم و تراز ۵۴۰۰اوردم اذر که شد ترازم رسید به۴۳۰۰ وپدرم خیلی ناراحت بود از این شرایط ولی من فقط شاید روزی دو یاسه ساعت درس میخوندم و انگیزه ادامه دادن را نداشتم .
تا اخر دی به همین شکل پیش رفتم،یادمه سرجلسه ازمون جامع پیش یک؛ اخر دی تا اخر جلسه نشسته بودم به در و دیوار سالن حوزه نگاه میکردم!!! و سرجلسه برنامه میریختم که هفته بعد چکار کنم!!! که از این وضعیت دربیام،هفته بعد هم همچنان معطل بودم تا جایی که داشتم از هرچه درس هست متنفر میشدم.
تصمیم گرفتم چندروز برم سفر تا شاید حالم بهتر بشه؛بهمن ۹۲ رفتم مسافرت چند روز تفریح کردم؛وقتی برگشتم خیلی حالم بهتر بود و از وسطای بهمن شروع کردم با شعار زیبای کانون؛نیم سال دوم ،آغازی مهم تر.
تا اخر اسفند پیشرفت نسبتا خوبی توی مباحث داشتم اما ترازم همون ۵۸۰۰بود.عید سال ۹۳ خانوادم رفتن مسافرت ومن نرفتم،اما متاسفانه توی تمام مدت عید درس نخوندم و تراز ۷فروردینم خیلی پایین شد.
انتهای فروروین دوباره شروع کردم ولی دوباره اشتباه پارسالم تکرار شد یعنی تا کنکور ازمون شرکت نکردم ولی نقطه مثبتم این بود برخلاف سال قبل جمع بندی داشتم دو ماه پایانی و با جزوه های جمع بندی نکات سایت کانون تونستم مرور خوبی روی مباحث داشته باشم،من سال ۹۲ قوی خونده بودم و پایه درسی خوبی داشتم ولی شرایط سال ۹۲ اون نتیجه را رقم زده بود.
درهرحال با مرور جزوه ها تونستم خیلی از مطالبی را که سال قبل خونده بودم رو مرورکنم.

تجربی ۹۳ رتبه ام شد۷۷۷۲ منطقه ۲ وحدود ۱۵ هزار کشوری و طبیعتا به قبولی پزشکی نرسیدم،از نظر بقیه پیشرفت چشمگیری نسبت به رتبه سال ۹۲ داشتم اما از نظر خودم من سال ۹۲ هم در همین حد بودم و شرایط اشتباه ماه اخر و مرورنداشتن باعث شد ۲۰۹۹۲ بشم.
تابستان ۹۳ ، تابستانی که باید مشخص میکردم مسیر زندگیمو ،خانواده با کلی دشواری متقاعدم کردن که انتخاب رشته کنم و برم یکی از رشته های کارشناسی.
،اما من دو ساعت قبل از پایان زمان انتخاب رشته؛همه رشته محل ها را پاک کردم و به خانواده هم اطلاعی ندادم،و تا مهر تفریح داشتم ،مهر۹۳ با اعلام نتایج نهایی خانواده متوجه شدن که چه تصمیمی گرفته بودم،اون روز پدرم خیلی گریه کرد و میگفت که لگد به بخت خودم زدم! من تو سن دو سالگی مادرم رو از دست داده بودم ؛وشخصی که من و بزرگ کرده بود جای مادرم به حساب میاد ،ایشون هم گفتن که دوست داشتن که بچه مردم رو که بزرگ کردم لااقل به قول معروف به یک جایی برسه؛ومن با انتخاب رشته نکردنم اینده خودم را بردم زیرسوال،خیلی ناراحت بود.
ولی بعد از دو روز هردو شروع کردن به تشویق خوندن برای کنکور تجربی ۹۴ و انشالا قبولی پزشکی .
↘️↘️↘️
سومین کنکورتجربی؛سال۱۳۹۴
اما باز اشتباه از من؛اولین اشتباه بزرگم این بود که کانون ثبت نام نکردم؛ چون معتقد بودم کانون یکی از دلایل شکست من در کنکور های ۹۲و۹۳ بوده ،و در موسسه دیگری ثبت نام کردم و نزدیک کنکور ۹۴ پشیمون شدم اما چه سود؛تاجایی که هر دو سال بعد اون کانون ثبت نام کردم.تو اتفاق هایی که برای کنکور ۹۴ پیش اومد، خیلی اذیت شدم؛اول اینکه در انتهای ابان مریض شدم تا جایی که کل دهانم عفونت داشت،و یک دندانپزشک هم بنا به تشخیص نادرست و صرفا براساس دیدن ظاهر موضع؛تشخیص داد که بنده سرطان دارم!!!و تا اخر دی بعد از کلی پزشک رفتن و انجام ازمایش مشخص شد که صرفا یک حدس بوده!!! و مشکل خاصی نبود و عفونتی بودکه توسط متخصص گوش ،حلق،درمان شد
.من خیلی روحیه حساسی دارم و تو این مدت خیلی اذیت شدم و کلی هم از درس ها عقب افتاده بودم؛کار به جایی کشیده بود که داشتم کم می آوردم و خواستم که کنکور ریاضی ثبت نام کنم تا از رقابت تجربی راحت شم و بیخیال قبولی پزشکی بشم!!!.اماخانواده مخالفت کردن.چون من زیست کنکور ۹۳ را ۵۷ درصد زده بودم و اشتباه بود بعد از این همه تلاش زیست بیخیالش بشم؛واینکه من همچنان به رشته پزشکی علاقه داشتم اما شرایط اون موقع باعث شده بود که چنین فکری به ذهنم برسه.
بهمن دوباره شروع کردم و تا اخر اسفند ۹۳پیشرفت چشمگیری در مباحث داشتم اما با آن موسسه ای که من ازمون میدادم هیچ پیشرفتی به نمایش گذاشته نمیشد چون که سوال ها و برنامه غیر استانداردی داشت.
بهار ۹۴ شروع مشکلات جدید بود؛اول اینکه گرچه نقطه مثبت عید سال ۹۴ این بود که همانند عید سال ۹۲ استفاده کردم از دوران طلایی نوروز اما چندروز بعد از عید پدرم که مکانیک هست در اثر یک ضربه در محل کارش؛رباط دست چپش پاره شد،این اتفاق باعث شد که دست پدرم به مدت نزدیک به سه ماه تو گچ باشه؛ یعنی سه بار پشت سر هم در سه گچ مختلف گرفته شد،در بهار ۹۴ یعنی زمان خوندن من برای کنکور سومم ،تحت فشار روحی بزرگی بودم؛مریضی پدرم،عقب افتادگی درس ها،وشرکت نکردن ازمونا ؛وازهمه مهم تر به خاطر ماه رمضان کنکور یک ماه زود تر برگذار میشد؛از ۹اردی بهشت تا ۲۲خرداد من از خانه بیرون نرفتم؛ولی این کار اشتباه بود چون هم ازمونی شرکت نکردم و هم از نظر روحی و جسمی اسیب واردشد تا جایی که صبح کنکور پاهام تو کفش نمیرفت!!! به خاطر راه نرفتن؛وصبح کنکور نمیتونستم از در ورودی حوزه تا سالن به راحتی راه برم!؛تو این مدت حدود ۴۰ روزه تو خونه صرفا روی درس ها کار میکردم؛جدای ازاین ها دو مورد دیگر باعث شد که نتیجه کنکور ۹۴ خوب نشه.یک اینکه شب کنکور من خواب نرفتم!!!،یعنی صبح پنج شنبه که بیدارشدم وعده خواب بعدی من شد عصر جمعه!؛این باعث شد تمرکز نداشتم روی سوال ها تا جایی که خیلی از سوال هایی که واقعا بلد بودم رو نتونستم درک کنم ،بعد از اومدن کارنامه متوجه شدم که پاسخ یکسری از سوال هارو هم وارد پاسخ برگ نکردم حال اینکه به جواب صحیح رسیده بودم.و دوم اینکه سختی ناگهانی کنکور ۹۴؛ که انقدر پیچیده طرح شد که میانگین درصد کل داوطلب ها پایین اومد.
عصر روز کنکور متوجه شدم که امسال هم خراب شد؛وقتی جواب اومد رتبم ۱۱۱۴۸ شده بود ؛ده روزیعنی از روز اعلام نتایج تا اخرین روز فرصت انتخاب رشته با خانواده م بحث کردم تا تونستم متقاعدشان کنم که برای کنکور سال ۹۵ بمونم.
↘️↘️↘️
چهارمین کنکور؛ تجربی۱۳۹۵:
از شهریور ۹۴ شروع کردم و این دفعه قوی شروع کردم با ساعت مطالعه بالا وشرکت در ازمون های کانون دو ازمون ابان کانون تراز های به ترتیب ۶۳۰۰ و ۶۶۰۰اوردم و زمینه پیشرفت فراهم بود تا اینکه مشکل بزرگی پیش اومد.
۲۷ابان ۹۴ مادرم به علت از کار افتادن ریه چپ ؛ ایست قلبی داشت ؛چند روز به علت حالت کما ،در ای سی یو بستری بود…
از اذر تا اخراسفند شدیدا حالش بد بود تا جایی که بعضی ها ناامید بودن از بهبودش؛۶بار توبیمارستان های مختلف شهرهای یزد و سیرجان و بندرعباس و کرمان بستری شد؛من وخواهرم ازشون مراقبت میکردیم؛وقتی تو خونه بودن باید از کپسول اکسیژن استفاده میکردن ومن یک روز در میان یک کپسول ۴۰لیتری به وزن حدود ۶۰کیلو را باید میگذاشتم عقب ماشین و میبردم تا شهرک صنعتی شهرمون سیرجان؛کارخانه اکسیژن ویک مسافت ده کیلومتری تا اونجا راه بود.ووقتی اونجا بودم یک ساعتی که منتظر پرشدن کپسول بودم کتابمو میبردم و تو ماشین میخوندم .تو راه، وویس های درسی گوش میدادم و گرچه با این اتفاق ها به درسم کامل نمیرسیدم وناراحت بودم ولی بیشتر خوشحال از این بودم که هستم ومیتونم کمکش کنم؛چون که اگر رفته بودم شهر دیگه ای دانشجوشده بودم پدرم بااون وضعیت دست وکمرش نمیتونست این کپسول رو داعما جابه جا کنه؛خصوصا اینکه مادرم گرچه مادر شناسنامه ای نبود ولی مارو بزرگ کرده بود و من خوشحال بودم که میتونم کاری انجام بدم براش همانطور که وقتی من بچه بودم من و بزرگ کرد
.در کل شرایط خیلی سختی بود وقتی تو بیمارستان بودم کنارتخت مینشستم میخوندم گاهی هم پرستارا میگفتن ما حواسمون هست؛تو برو تو پارک بخش بخون اینجا شلوغه.
ولی با همه سختی های شرایطم؛دیدن جو بیمارستان علاقه من رو دو چندان میکرد .تو بهمن پدرم هم مشکل صفرا پیدا کرده بود و دو بار هم ایشون بستری شدن؛ تا جایی که یک بار همزمان مادرم تود بخش داخلی بستری بود و پدرم تو بخش جراحی مردان؛خواهرم پیش مادرم بود و منم پیش پدرم.
شرایط دشواری بوداز تراز ۶۶۰۰ابان رسیدم به تراز ۴۳۰۰ دی ؛یادمه یک بار روزقبل از ازمون باید میرفتم طبق معمول کپسول رو پر میکردم ساعت ۹صبح رفتم وقتی کپسول پر شد حوالی یازده ظهررسیدم خونه؛ وقتی خواستم کپسول رو ازعقب ماشین بیرون بیارم چون که تنها همیشه تنهایی اینکارو میکردم، ولی اینبار کپسول از دستم ول شد وسر کپسول محکم خورد به دیوار و شیرش شکست و کل گاز آن نشت کرد به بیرون البته بخت یار بود که سر کپسول کامل نشکست چون که اگر کامل میشکست بافشار ۱۵۰اتمسفری که داشت احتمالا کپسول سرم رو با دیوار یکی میکرد!!!
بعد اینکه چون نشت پیدا کرد من فرصت این رو داشتم که تا زمان خالی شدن کاملش که چند ساعت بود خودم رو برسونم کارخونه و یک کپسول دیگه کرایه کردم ورسوندم تابعدازنشت کامل اون که شکسته بود؛استفاده کنه.
ولی من همچنان به راهم ادامه میدادم وبه مادرم میگفتم که من بالاخره قبول میشم .
و اونم بهم به شوخی میگفت مگه تو دکتربشی و مداوایم کنی!!!
در کل هرچند روز یک بار حالش بد میشد و امبولانس میومد میبردش اورژانس و همه پرسنل بیمارستان چهار ماه شب و روز من رو کتاب به دست توی اورژانس و بخش ها میدیدن!!!
با شروع بهار ۹۵ مادرم حالش بهتر شد اما هیچ وقت کاملا خوب نشد.تا کنکور۹۵ حداکثر تلاشم رو کردم اما نتونستم اماده بشم و باز ازمون های جامع رو شرکت نکردم و سر جلسه به خاطر نداشتن تنظیم وقت با دینی ۸۴ زبان صفر درصدوبا زیست۶۱شیمی۲۱درصد داشتم،کنکور ۹۵ رتبه ام ۷۳۴۲ شد
وتابستان ۹۵اصلا با هیچ شخصی صحبت نکردم و به همه گفتم انتخاب رشته کردم،مهر که شد همه فهمیدن که باز کار خودمو کردم تا به قبولی پزشکی برسم!!!
↘️↘️↘️
پنجمین کنکور ؛تجربی۱۳۹۶:
اتفاق خاصی پیش نیومد.
از حدود ابان شروع کردم به خوندن و از دی رفتم کانون؛ازمون کانون رو تااخرین ازمون ۹تیر ۹۶ شرکت کردم؛تمام ازمون هاروتحلیل میکردم و ۵تا دفتر ۲۰۰برگ برای اختصاصی هام تحت عنوان کتاب خود آموزی پر کردم؛هرجمعه صحبت های اقای کاظم قلم چی رو ازسایت دانلود میکردم و عصر ازمون ساعت ها مینشستم با دقت گوش میدادم واجرا میکردم؛تست های زیادی کارکردم و با تجربه زیاد تو مباحث با روش بازیابی که اشناشدم به کارش بردم؛روی نقاط ضعفم کار کردم.
ترس از تراز رواز خودم دور کردم و با وجود تراز های کم شرکت ازمون رو ادامه دادم.با وجود اینکه از تراز ۷۱۰۰فروردین رسیدم به تراز۵۹۰۰تو اردیبهشت وکاهش شدید ساعت مطالعه در این ماه اما راه رو ادامه دادم و ازمون روتا اخریش شرکت کردم؛روی تنظیم وقتم تو ازمون کارکردم و زیست رو از یک ساعت و پنج دقیقه ۵۰سوال رسوندم به ۵۰دقیقه ۵۰سوال تو اخرین ازمون کانون؛وتنظیم وقت عمومی ها وسرانجام اجرای تنظیم وقت درسرجلسه کنکور ۹۶؛استفاده از مطالب سایت مثلا استفاده از قسمت هایی که سوال های اشتباه جواب داده ام را در صفحه شخصی مشخص کرده بود ویا استفاده از سوالات دام دار و استفاده از جزوه های جمع بندی ازسایت کانون ؛استفاده از دفتربرنامه ریزی؛پیگیری قسمت قهرمانان پیشرفت از مجله ازمون و مصاحبه های ویژه اون که بهم انگیزه فوق العاده ای میداد.
و اجرای روش سه روز یکبار تو ماه پایانی در کنار مرور جزوه های خلاصه نوشته ام.و کانون کمکم چشمگیری به من کرد.
رفته بودم ی اتاق خیلی کوچیک و محقرانه از یک انبار رو از یکی از اشناهام گرفته بودم و ۸ صبح میرفتم اونجا و ساعت ۱۱ شب برمیگشتم خونه.
واین اندازه انگیزه و استقامت اون هم این همه سال ؛ حتی گاهی خودم هم تعجب میکردم !!!
و دلم که زنده بود به عشق طبیبی (قبولی پزشکی ) و هیچ چیز تا اون لحظه نتونسته بود منصرفم کنه؛وحتی اتفاق های این سال ها که اصلا نرمال نبودن.
ولی من هرروز شاد تر از دیروز به تلاشم ادامه میدادم و حتی یک ذره احساس تنفرنداشتم نسبت به کنکور و به سخت شدن سوال ها تواین سال ها و به کتاب ها .و هر کتاب رو با حرص و طمع برای یادگیری مطلب جدید؛باز میکردم میخوندم .
و دو ماه اخر روزی ۱۰تا ۱۳ ساعت میخوندم؛و گاهی و خصوصا روز های پایانی به این فکر میکردم که اگر من امسال هم جواب نگیرم به قبولی پزشکی نرسم چه کسی میخواد جواب این سختی هایی که تحمل کردم رو بده؟و هیچ جوابی نداشتم که به خودم بدم و تو اون لحظه ، فقط به خدا فکر میکردم.
و روز کنکور خداوند کمکم کرد وادبیات ۸۲درصدعربی۷۲درصددینی۸۴درصدزبان۲۱درصدریاضی۴۵درصدزیست۸۴درصدفیزیک۴۵درصدوشیمی۴۱درصد رو بدست اوردم؛عصرکنکور فهمیدم که امسال جواب گرفتم؛ وروز اعلام نتایج وقتی کارنامم رو توسایت دیدم احساس کردم دارم اشتباه میخونم رتبم رو و نمیتونستم باور کنم.رتبه ۱۰۲۷منطقه۲و۹۹۶زیرگروه یک. وشبی که جواب انتخاب رشته اومد وقتی رشته و دانشگاه رو دیدم حالم بد شد؛سرگیجه و حالت تهوع .وزیر لب زمزمه میکردم؛بوی خوش وصل آمد/شادیت مبارک باد؛ای عاشق شیدایی.
قبولی پزشکی مقطع دکتری عمومی،دانشگاه علوم پزشکی کرمان .
همت بلند دار که نزد خدا و خلق
باشد به قدر همت تو،اعتبار تو

بچه های پشت کنکوری یه سری به این لینک هم بزنین. پشت کنکوری ها هم میتونن موفق بشن.

برای دیدن درصد های کارنامه های سال های ۹۲ تا ۹۶ و سر انجام قبولی پزشکی آقای خواجونژاد روی همین متن کلیک کنید.

کانال تلگرام تک رقمیا





* برای مشاوره تلفنی یا حضوری با رتبه های تک رقمی می توانید روی همین متن کلیک کنید.

0 Comments

  1. فوق العاده بود❤چه زیبا پای هدفتون ایستادین?
    منم عاشق پزشکیم و بالاخره امسال به دستش میارم?

  2. سلام.یه سوال اساسی پیش می یاد و اونم اینه که ایشون چه جوری با معضل خدمت سربازی رو به رو نبودن؟

  3. احسنت.من مصاحبه تون رو تو مجله ازمون خوندم.میخوام شما رو به عنوان یکی از الگوهای خودم قرار بدم. انشالله دو سال دیگه رو صندلی پزشکی کاشان نشستم….البته هنوز یازدهم هستم

  4. واقعا دمت گرم منم یک همچین حالتی دارم و شما رو حتما الگوی خودم قرار میدم برای کنکور 98 و میام پیشت میشیم هم دانشگاهی البته ما دندون رو بیشتر میخوایم :))

  5. سلام من ارشد حسابداری هستم و دیپلم حسابداری هم داشتم‌ولی الان خیلی‌دوس دارم تجربی شرکت کنم و پزشکی قبول بشم به نظر شما راهی هست؟

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*